![]() |
![]() |
|
| اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود |
|
نمدونم چرا اومدم
شاید به خاطر اینکه ........... نمی دونم اما به همگی سلام ؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
سلام دوستان همراهان خواندگان و تموم کسانی که من لیاقت این رو داشتم که هرشب بتونم بیام روی صفحه مونیتور خونه تون و از صفحه که یه زمانی واسه زنده موندن یک عشق می نوشت زندگی می کرد و نفس می کشید فقط می خواستم بگم دیگه منتظر نوشتن من نباشید چون نفس آخر هم کشیده شد و اون عشق بزرگ هیچی نمونده و مرده متاسفانه مرگ تنها چیزی است که هیچ وقت بر نمی گرده اما به عنوان یه برادر کوچک بهتون می گم : قدر لحظه لحظه زندگی تون رو بدونین و از زندگی لذت ببرید و عاشق متولد شید و عاشق بمیرید اما به کسی عاشق شید و کسی رو دوست داشته باشید که بتونه عشق و دوست داشتن واسش مهم باشه و ارزش داشته باشه تا مبادا لگد مال بشه احتمالا من این وب لاگ رو خذف می کنم اگر کسی خواست و دوست داشت از این مطالب استفاده کنه نظر خودش رو نسبت به تصمیم بگه خوشحالم می کنین و در آخر چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی که از آن گل کاغذین روید خدا نگهدارتون باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
من که رفتم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری من که رفتم ولی اين رسم وفاداری نبود قصه چشمهای تو واسه من تکراری نبود من که رفتم ولی خوب موندی سر قول و قرار خوب رها کردی دستامو توی اولين بهار من که رفتم حالا تو می مونی و عشق جديد می دونم چند روز ديگه می شنوم جدا شديد من که رفتم ولی مزد دستهای من اين نبود دل من لايق اينکه بشکنيش نبود من که رفتم توبرو دل بده دست دیگری به قول حافظ ما هم داریم یار دیگری
در پناه حق
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
روز ولادت مولای متقیان علی ( ع ) مبارک
یا علی جان شفای دل درد مندان دادرس دل بی کسان آرمش دهند ه دلهای بی قرار تنها یمان مگذار آمین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
روي صخره اي در لبه دنيا ايستاده ام
و مثل جلبك دريايي خود را به صخره ها چسبانده ام تا سنگيني باد مرا به سمتي ناخواسته سوق ندهند روي لبه تاريك صخره مينشينم و در فلوت چوبي ام ميدمم شايد اميدي باشد براي شنيده شدن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
باورم نمی شه دستات توی دست من نباشن
رو درو ديوار خونه گرد تنهايی بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنيا هيچکی مثل من پيدا نمی شه تو همونی که می گفتی قلبم مال تو باشه واسه هميشه باورم نمی شه چشمات بره مال ديگرون شه با غريبه اشنا شه با غريبه مهربون شه تو همونی که می گفتی..........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
امشب می خوام درد و خستگی رو همه رو فریاد بزنم
که واقعا خسته ام خیلی هم خسته اما کسی نیست که یارای من باشد خدایا تو شاهد این لحظاتم باش که چگونه دقیقه به دقیقه عشقم ٬ احساسم ٫ قلبم رو به مرگ نزدیک می کنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید چرا می شکند ؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
درخشگزاری بی آب
بی راه عبور به امید اعجاز باران گندم می کاریم ما مسافران وقتی سنگین است کوله بارمان نمی دانیم چه رها کنیم، چه بر داریم درپست وبلند روزگار با خوب وبد آدمها چه پشت سرگذاشته ایم و می گذاریم ما مست های همیشه خواب وقتی بیدارمی شویم که نمی دانیم که هستیم ودر اتاقی که خود چراغش را شکستیم کورمال در پی دیوار می گردیم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
گریستن را
همچون تنهایی ناممکن ومحکوم آموخته ام. ومن، آن پرنده ترد ونازک بالم تا کی مجال پریدن در آسمان فلزی را دارم؟ گویا،تارک دنیا شده ام! وبهترین نماد دلتنگی ام، باران. وتمام تلاش خود را با سکوتی مات و غمگین عقیم گذاشتم و من، همه چیز داشتم واکنون، هیچ ندارم. بر گشته ام به زندگی عادی ام رسیدگی به تنهایی ها!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
کيستي که من نام ِ خود را اين چنين آرام کيستي که من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
زيباترين حرف ات را بگو عشق حتا بگذار آفتاب نيز برنيايد عشق
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
من از آسمان سخت نوميدم
اي دوست نوميد نوميد! مي داني؟ اينجا نباريده ديريست باران نتابيده خورشيد. … چه گل ها كه بر خاك عريان فرو ريخت! چه گل ها كه غمناك، بر خاك! نه از سرو ديگر نشان ماند،
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
هديه ام از تولد
سنگ بوده ام
مي دانستم گريه چيست
الفبا براي سخن گفتن نيست
اي كاشف آتش
ای کاش ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
تو را فراموشی در آغوش گرفت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
شايد تو هم بو بردهاي كه ديگر مجال ديداري نخواهد بود.
ديدار واپسين نزديك است، پيش از آن كه اين خاك را با همهي خاطراتاش بگذارم و بگذرم هرکسی دوبار میمیرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
نامه هاي من به تو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
دل من ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
غم نامه ی من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
میلاد با سعادت
حضرت
فاطمه زهرا(س)
تبریک می گویم
روز زن مبارک
روزت مبارک ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
کسی که آسمانی است
مرگ برایش آغاز کامیابی است
بی تردید کامیابی از آن اوست
اگر کسی در خیال خود سپیده دمان را در آغوش بگیرد
جاودانه میشود
وکسی که شب درازش را به خواب می رود
به یقین در دریای خوابی ژرف ، محو می شود
کسی که در بیداریش زمین را تنگ در آغوش میگیرد
تا به آخر بر روی زمین خواهد خزید
و کسی که سبکبار و آسوده با مرگ مواجه شود
از مرگی که به دریا می ماند، با اطمینان عبور خواهد کرد
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
خداحافظ از اینجا که پر از غمه خسته شدم می خوام برم قلبم و که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم موندن هرگز، خداحافظ دیگه می رم اگه یه روز دردای دنیا به ریزه تو قلب من ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من من میمیرم دیگه میرم خداحافظ دیگه رفتم پایانت ثانیه منم هرجای ساعت ببینم عقربه هاش رو می شکنم حتی نشد واسه یه بار من بدی ات تو خوب کنم خورشد کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم دل میسوزه ازم نخواه بیشتر از این اسیر این فقس باشم هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم ، ریزه ریزه دل میسوزده خسته شدم ، دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام عاشق بودم خسته شدم خسته شدم دیگه میرم گریه نکن دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم دردی عشقی که کشیدیم جزء خدا به کسی نگیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
نمی دانم کجا رفتی؟
نمی دانم کدامین خواب رنگارنگ تو را تا مرز جادویی رویا برد؟ کدامین شعر تو را در خود به شکل بیت رنگینی نهان می کرد کجا رفتی؟ تو ابری بر درخت خشک من دیگر نمی باری من اکنون چون درختی خشک و بی بارم و باور کن گل خشکیده ای در سینه ی بادم تو را جان تمام آرزوهایت بیا برگرد ! دلی را با صدایی روشنی بخش اگر دیگر نمی آیی اگر بر تک درخت خشک من دیگر نمی باری مرا با غصه ای غمگین و پایانی بدون مقصد و شادی رهایم کن !
خسته شدم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
بگذار که احساس هوایی بخورد!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
ساده است نوازش سگی ولگرد شاهد آن بودن که زیر غلتکی می رود و گفتن که سگ من نبود ساده است ستایش گلی چیدنش و از یاد بردن که گلدان را باید آب داد ساده است بهره جویی از انسانی دوست داشتنش بی احساس عشقی او را به خود نهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمش ساده است لغزش های خود را شناختن با دیگران زیستن , به حساب ایشان و گفتن که من این چنینم ساده است که چگونه می زیستن آری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
باز هم شب شده است . باز پنجره تنهایی دست لرزان من را می طلبد من پرستوی مهاجر بودم ، هر کجا بال گشودم، من در آمدن وسعت پر حوصله دشت چه تنها بودم. چه غریبی سختی است با چه کس شکوه کنم،با چه کس فاش کنم رنج یک عمر مهاجر بودن من ز بی همدری ، من زبی همسفری با شب و پنجره ها همسفرم. من غریبم در را ه من سرا پا غم و ا ندو ه و خزانم امشب ای خوب ! دست سردم بگیر! هدیه ام راز من است . راز یک عمر مهاجر بودن مارا با زبان زخمی ،ما را با زیک قلب زجنس شیشه باز شب شده است . شب مر ا می فهمد. او صدای سخنم می شنود. او مرا بین همه چلچله ها شیفته تر می داند
تو مرا سخت در آغوش بگیر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست صبح نزدیک است ، در فکر شب تار خود است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
نمی دونم ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
سفر آغاز گشت
فاخرانه در لجنزار هوس لولیدی
تا زیبندگی نام آدمی را شاید
دلالتی باشی !
دریغا عشقم
که به دروغین آلت وفایت
ازاله شد .
سفر ادامه یافت
بی شرمانه بر پهنه ی یخی تزویر لغزیدی
تا منزلت نام آدمی را شاید
دلالتی باشی !
دریغا اعتمادم
که به دروغین بند قولت
اسیر شد .
سفر پایان یافت
شادمانه در خوشی های لحظه ایی غرق گشتی
تا زیبندگی نام آدمی را شاید
دلالتی باشی !
دریغا من
که به دروغین نوای عشقت
رقصیدم .
و دریغا تو
که هیچگاه نفهمیدی ...
واینک در آغازسفری بی همسفر
من متحیرانه منزلت نام آدمی را می نگرم .......
![]() عشق آن نیست که زیر باران باشی
عشق آن است که چتری باشی
و کسی نداد چرا خیس نشد ؟؟؟
دلم انگاری گرفته... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
از من اکنون طمع صبر و دل خوش مدار کان تحمل که تو دادی بر باد آمد زیر درختان که تعلق به تو دارند ای خوشا سرو که بر غم آزاد آمد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
واسه عشقتون بیشتر از اینا ارزش قائل شین
تا یه روز نبینین که زیر دست و پای دیگران داره لگد مال می شه |
| پیوندهای روزانه |
|
نگاهش بنداز از دستت نره آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|