تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود

در روز مردگی به خواهش تکرار دل خوشم :

 

تکرارهای من

 

تکرارهای خوب تو با يک شسته تن

 

تکرار خواب خوش دست های تو

 

تکرار گريه در اين باور سکوت

 

 

تکرار آرزو

 

تکرار انتظار،

 

تکرارهای لحظه لحظه از نگاه تو درهم شکستنم

 

در التهاب خواهش تکرار

 

من از همیشه به فردا

 

تکرار می شدم ،

 

تکرار می شوم !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی | 

من چه هستم بدون عشق تو ؟!

 

تو چه هستی بدون من ؟

 

ما چه هستیم در دشت روزگار

 

گل های کوچک انتظار

 

 

ببین زمان

 

چه سان می گذرد

 

همچنانم بعد از باران

 

ببین که عشق میمیرد ناگهان

 

میان ذره های زمان

 

 

اکنون منم در انتظار تو

 

هر روز و شب

 

هر شب و روز

 

می فشارم

 

روی هر خاطره

 

صورت خسته ام را ، هنوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی | 

اکنون رخت به سراچه‌یِ آسمانی ديگر خواهم کشيد


آسمانِ آخرين


که ستاره‌یِ تنهایِ آن


تويی


آسمانِ روشن


سرپوشِ بلورينِ باغی


که تو تنها گلِ آن، تنها زنبورِ آنی


باغی که تو

 
تنها درختِ آنی

 
و بر آن درخت


گلی است يگانه که


 
تويی


ای آسمان و درخت و باغِ من، گل و زنبور و کندویِ من!
با زمزمه‌یِ تو
اکنون رخت به گستره‌یِ خوابی خواهم کشيد
که تنها رويایِ آن


تويی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |