تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود
آسوده دلان را غم شوریده به سران نیست

این طایفه را غصه رنج دگران نیست

ای هم سفران باری اگر هست ببندیم

این ملک اقامت گه ما رهگذران نیست

ای کاش.....

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی | 
بعد مدتها لبخندي بر لبانم نشست و آتش غم دوري سرد تر از گذشته شد و بعد مدتها قلبم آرام شد و خورشيد از پشت ابرهاي سياه آسمان دلم نمايان شد . آري چشمانم ، همان چشماني که بيشتر لحظهاي خيس خيس بودند تو را خواهند ديد ، همان دستاني که آرزوي گرفتن دستانت را دارند ، دستان گرمت را خواهند فشرد و مني که براي ديدن تو لحظه شماري مي کردم و لحظه ها را از خدای خويش طلب تو را مي کردم تو را خواهم ديد و به آرزوي خويش خواهم رسيد .

وقتي نبودي آرزو داشتم حتي براي چند لحظه تو را ببينم و خوشحالم از اينکه لحظه اي تو را خواهم ديد عزيزم......................

اگر چه دوريت  را به سختي تحمل کردم ، اما ديدن دوباره ات مرا آرام مي کند و آبي سرد را بر روي آتش غم دوري مان ميريزد .

هر لحظه که به ، لحظه ديدارمان نزديکتر مي شويم تپش قلبم تند تر از هميشه مي شود و بيشتر از هميشه احساس مي کنم به بهار عاشقي ام نزديکر مي شوم و لحظه ديداري دوباره را با زندگي خود خواهم داشت .

ميتراي من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بازگشتت دوباره لبخندي پر از عشق بر لبانم نشت ، چون تو را خواهم ديد . دلم آرام نمي گيرد ، دوست دارم لحظه ها زود تر بگذرد و لحظه در کنار تو بودن زود تر فرا رسد همان روزي که  براي آن روزها ثانيه شماري مي کردم ....

ميتراي من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خيلي بي تابم ، صبر برايم دگر مفهومي ندارد ، تنها تو را مي خوام  نمي داني که چقدر اين انتظاري که  رو به پايان است سخت است ولي به عشق ديدن تو باز  صبر مي کنم

و به انتظار بهترين لحظه زندگي ام که ديدن تو مي باشد مي نشينم تا دوباره لبخند شادي ، چهره غمگينم را فرا گيريد ................................................................

متنظرم...................

خدای من متشکرم که فریاد دلم رو شنیدی

 امروز برگشت


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |