![]() |
![]() |
|
| اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود |
|
سفر آغاز گشت
فاخرانه در لجنزار هوس لولیدی
تا زیبندگی نام آدمی را شاید
دلالتی باشی !
دریغا عشقم
که به دروغین آلت وفایت
ازاله شد .
سفر ادامه یافت
بی شرمانه بر پهنه ی یخی تزویر لغزیدی
تا منزلت نام آدمی را شاید
دلالتی باشی !
دریغا اعتمادم
که به دروغین بند قولت
اسیر شد .
سفر پایان یافت
شادمانه در خوشی های لحظه ایی غرق گشتی
تا زیبندگی نام آدمی را شاید
دلالتی باشی !
دریغا من
که به دروغین نوای عشقت
رقصیدم .
و دریغا تو
که هیچگاه نفهمیدی ...
واینک در آغازسفری بی همسفر
من متحیرانه منزلت نام آدمی را می نگرم .......
![]() عشق آن نیست که زیر باران باشی
عشق آن است که چتری باشی
و کسی نداد چرا خیس نشد ؟؟؟
دلم انگاری گرفته... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
واسه عشقتون بیشتر از اینا ارزش قائل شین
تا یه روز نبینین که زیر دست و پای دیگران داره لگد مال می شه |
| پیوندهای روزانه |
|
نگاهش بنداز از دستت نره آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|