تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟ - نامه های بی جواب (( بیست و پنجم )) شب چهاردهم
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود

ساده است  نوازش سگی ولگرد

شاهد آن بودن که زیر غلتکی می رود و گفتن که  سگ من نبود

ساده است  ستایش گلی

چیدنش

و از یاد بردن که  گلدان را باید آب داد

ساده است  بهره جویی از انسانی

دوست داشتنش

بی احساس عشقی

او را به خود نهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمش

ساده است  لغزش های خود را شناختن

با دیگران زیستن , به حساب ایشان و گفتن که من این چنینم

ساده است  که چگونه می زیستن

آری

زیستن

سخت  ساده است

و پیچیده نیز هم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |