![]() |
![]() |
|
| اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود |
|
نمی دانم کجا رفتی؟
نمی دانم کدامین خواب رنگارنگ تو را تا مرز جادویی رویا برد؟ کدامین شعر تو را در خود به شکل بیت رنگینی نهان می کرد کجا رفتی؟ تو ابری بر درخت خشک من دیگر نمی باری من اکنون چون درختی خشک و بی بارم و باور کن گل خشکیده ای در سینه ی بادم تو را جان تمام آرزوهایت بیا برگرد ! دلی را با صدایی روشنی بخش اگر دیگر نمی آیی اگر بر تک درخت خشک من دیگر نمی باری مرا با غصه ای غمگین و پایانی بدون مقصد و شادی رهایم کن !
خسته شدم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
واسه عشقتون بیشتر از اینا ارزش قائل شین
تا یه روز نبینین که زیر دست و پای دیگران داره لگد مال می شه |
| پیوندهای روزانه |
|
نگاهش بنداز از دستت نره آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|