تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟ - نامه های بی جواب (( بیست و هشتم )) شب شانزدهم
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود

خداحافظ

از اینجا که پر از غمه خسته شدم می خوام برم

قلبم  و که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز،

خداحافظ

دیگه می رم اگه یه روز دردای دنیا به ریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من میمیرم

دیگه میرم

خداحافظ

دیگه رفتم پایانت ثانیه منم

هرجای ساعت ببینم عقربه هاش رو می شکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی ات تو خوب کنم

خورشد کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم

دل میسوزه ازم نخواه بیشتر از این اسیر این فقس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم ، ریزه ریزه دل میسوزده

خسته شدم ، دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام

عاشق بودم خسته شدم

خسته شدم دیگه میرم

گریه نکن

دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم

دردی عشقی که کشیدیم

جزء خدا به کسی نگیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |