تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟ - نامه های بی جواب (( سی و پنجم )) شب بیست و دوم
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود
هديه ام از تولد


گريه بود


خنديدن را


تو به من آموختي.

 

سنگ بوده ام


تو كوهم كردي


برف مي شدم


تو آبم كردي


آب مي شدم


تو خانه دريا را نشانم دادي.

 

مي دانستم گريه چيست


حنديدن را


تو به من هديه كردي  

الفبا براي سخن گفتن نيست


براي نوشتن نام توست


اعداد


پيش از تولد تو به صف ايستادند


تا راز زادروز تو را بدانند


دست هاي من

 
براي جست و جوي تو پيدا شدند


دهانم


كشف دهان توست.

اي كاشف آتش


در آسمان دلم توده برفي است


كه به خنده هاي تو دل بسته است.

ای کاش ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |