تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟ - نامه های بی جواب (( سی و هشتم )) شب بیست و پنجم
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود

کيستي که من
اين گونه
به اعتماد

نام ِ خود را
با تو مي گويم
کليد ِ خانه ام را
در دست ات مي گذارم
نان ِ شادي هاي ام را
با تو قسمت مي کنم
به کنارت مي نشينم و
بر زانوي ِ
تو

اين چنين آرام
به خواب مي روم؟

کيستي که من
اين گونه به جد
در ديار ِ روياهاي ِ خويش
با تو درنگ مي کنم؟»

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |