تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟ - نامه های بی جواب (( سی و نهم )) شب بیست و ششم
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود
گریستن را

همچون تنهایی ناممکن ومحکوم

آموخته ام.

ومن،

آن پرنده ترد ونازک بالم

تا کی مجال پریدن در آسمان فلزی را دارم؟

گویا،تارک دنیا شده ام!

وبهترین نماد دلتنگی ام،

باران.

وتمام تلاش خود را

با سکوتی مات و غمگین

عقیم گذاشتم و من،

همه چیز داشتم واکنون،

هیچ ندارم.

بر گشته ام به زندگی عادی ام

رسیدگی به تنهایی ها!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |