تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟ - نامه های بی جواب (( چهلم )) شب بیست و هفتم
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود
درخشگزاری بی آب

بی راه عبور

به امید اعجاز باران

گندم می کاریم

ما مسافران وقتی سنگین است کوله بارمان

نمی دانیم چه رها کنیم، چه بر داریم

درپست وبلند روزگار

با خوب وبد آدمها

چه پشت سرگذاشته ایم و می گذاریم

ما مست های همیشه خواب

وقتی بیدارمی شویم که نمی دانیم که هستیم

ودر اتاقی که خود چراغش را شکستیم

کورمال در پی دیوار می گردیم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |