![]() |
![]() |
|
| اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود |
|
امشب می خوام درد و خستگی رو همه رو فریاد بزنم
که واقعا خسته ام خیلی هم خسته اما کسی نیست که یارای من باشد خدایا تو شاهد این لحظاتم باش که چگونه دقیقه به دقیقه عشقم ٬ احساسم ٫ قلبم رو به مرگ نزدیک می کنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط خواهانه تنهایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
واسه عشقتون بیشتر از اینا ارزش قائل شین
تا یه روز نبینین که زیر دست و پای دیگران داره لگد مال می شه |
| پیوندهای روزانه |
|
نگاهش بنداز از دستت نره آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|