تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟ - نامه های بی جواب (( چهل و سوم )) عصر جمعه بیست و نهم
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود
باورم نمی شه دستات توی دست من نباشن

رو درو ديوار خونه گرد تنهايی بپاشن

تو همونی که می گفتی تو دنيا هيچکی مثل من پيدا نمی شه

تو همونی که می گفتی قلبم مال تو باشه واسه هميشه

باورم نمی شه چشمات بره مال ديگرون شه

با غريبه اشنا شه با غريبه مهربون شه

تو همونی که می گفتی..........

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |