تبليغاتX
نامه های تنهایی هام به...؟ - نامه های بی جواب (( چهل و چهارم )) شب سی ام
اشک رازیست . لبخند رازیست , عشق رازیست , اشک آن شب لبخند عشقم بود
روي صخره اي در لبه دنيا ايستاده ام
و مثل جلبك دريايي خود را به صخره ها چسبانده ام
تا سنگيني باد مرا به سمتي ناخواسته سوق ندهند
روي لبه تاريك صخره مينشينم و در فلوت چوبي ام ميدمم
شايد اميدي باشد براي      شنيده شدن

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط خواهانه تنهایی |